اگر روزی تو از عرشت به زیر آیی , لباس فقر پوشی , غرورت را برای لقمه نانی بریزی زیر پای نامردان , زمین و آسمانت را كفر می گویی خداوندا نمی گویی...؟! خداوندا... اگر با مردم آمیزی , شتابان در پی روزی , ز پیشانی عرق ریزی , شب آزرده و خسته جان , تهی دست و زبان بسته به سوی خانه بازآیی زمین و آسمانت را كفر می گویی خداوندا نمی گویی...؟! خداوندا... اگر در ظهر تابستان گرماخیز در كنار دیواری تن خود را به دست سایه ی خاك بسپاری و قدری آنطرف تر كاخهای مرمرین بینی زمین و آسمانت را كفر می گویی خداوندا نمی گویی...؟! خداوندا... اگر دستانت برای سكه ای این سو و آنسو درگذر باشد كه شاید رهگذاری از درونت باخبر باشد زمین وآسمانت راكفر می گویی خداوندا نمی گویی...؟! خداوندا... اگر روزی بشر گردی ز حال مردمانت باخبر گردی پشیمان می شوی از قصه ی خلقت , از این بودن از این بدعت... خدایا بس کن این ظلمت را ... خدایا بس کن این جنایت را ...
|
چی می شه می نویسم آدما رو دوس ندارم |


